آره آره ... نميدونم چرا همه بلاها سر دل مياد ... مثلا کاش ميزد به دست آدم يه چند روز ميشکست گچ ميگرفتي خوب ميشد .. يا ميزد به آپانديست درش مي آوردي مينداختيش دور تموم ميشد ديگه درد نداشتي .. ولي انگار خدا همه طاقت هارو آفريده چسبونده به اين دل بي سر و سامون ...
برف کهنه .. ببار دوباره به هواي دل کهنه ترم که رسم زمستان را سالهاست در بر دارد و برفهايت را گلوله گلوله ميکند و محکم به سر و صورت روزگار ميکوبدو اما آب ميشود ... تمام ميشود ....