سلام انار بابا
چقدر خنده هايت ، گريه هايت ، شب بيداريهايت زود تمام شد
کاشکي شبي ديگر به اميد خوب شدندت ميگذشت و باز با صبحي جديد اميدمن تازه ميشد.
دخترم حضورتو قوت دل بابا و رفتن تيشه اي بود بر وجود بابا
درحسرت خنده ات عمرم را سپري ميکنم و در انتظار نگاهت زندگيم پيش ميرود
لحظه اي
حتي لحظه اي
نميتوانم فراموشت کنم و فراموش کنم تمام آرزوهايي که برايت داشتم
مرا ببخش بخاطر لحظاتي که شايد نارحتت کردم
آسوده بخواب زيباي پدر
ناز بابا
نفس من
و خفته آرام
تواز من سختي بيشتر کشيدي
ميدانم
ولي حالا شايد بفهمم درد آن حسيني را که خون گلوي فرزندش در آغوشش پاشيد
سلام بر آن پدر و آن مادر
انار شيرين بابا
مرا از ياد مبر
دوستت دارم آنچنان که داشتم