سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
ای خوشتر از سپیده دم،ای خوبتر زیاس،تابامنی چکاربه یاس وسپیده‏ام؟ - * حـــــ رم دلـــــ م *


























* حـــــ رم دلـــــ م *



از همه ی بیست و هشت سال و نه ماه و هفده روز زندگیم ایــــــــــــــــــــــــنو یادم نمی ره


که به دنیا اومدی، گریه کردی، گذاشتنت روی صورتم، اشک شوقم چکید روی گونه های نرم و صورتیت،
و یهو ساکت شدی،
از عمق جونم گفتم میــــــــــــــوه ی دلم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارممممممممم.
و گریه می کردم و گریه می کردم و گریه می کردم...
و پرستار بالای سرم گریه می کرد و گریه می کرد و گریه می کرد...
و تـــــــــــــــــــــــو...آروم نفس می کشیدی روی صورتم...
و گوش می کردی و گوش می کردی و گوش می کردی...


اون لحظه همیشه ی منو اسیر خودش کرد، هزاران هزار قررررررررن هم که بگذره،
حتی وقتی ذره ذره های وجودم اسیر دست باد باشه...
اون لحظه رو، اون حس رو، اون عشـــــــــــــــــــق رو فراموش نخواهم کرد،
ذره ذره های وجودم برای همیشه بیستم بهمن 1388 ساعت 8 صبح رو به خاطر خواهند داشت...


و این دو سال طلایی، این دو سال بهشتی،
این دو سال دریایی که سلول به سلولت رو هر روز بیشتر از پیش عاشقـــــــــــــــــــــــــــم...


تــــــــــــــــــولدتـــــ مبارکـــــــــــــــــــــــــ عاشقانه ترین هدیه ی خداوندم...



نوشته شده در پنج شنبه 20/11/90ساعت 11:40 عصر توسط آســــــــمانه بشکن سکوت را () |


Design By : Pichak