سه سال پیش چنین روزی، جایی بودیم، شبیه بهشت... روزهایی آبی، در جوار حرمی آبی... بانوی من، بانوی مهربان آب و آئینه، سال ها پیش کسی در خوابم گفت: "دخترت را بیمه ی حضرت زهرا(س) کن تا ..." قبل از آن که اصلا بدانیم، که پروردگار مهربان دختری به ما عطا خواهد کرد. و اینک، دو سال و دو ماه و شانزده روز است که من دخترم را، ثانیه به ثانیه اش را، نفس به نفس اش را، رگ به رگ اش را، بیــــــــــــــــــــــــــــــــمه کرده ام به مهر بی پایانتان، و سپرده ام اش به دستان امانتدارتان... قسم به نام زیبای حک شده بر کنگره ی عرش شما: که دوستتان دارم با تمــــــــــــــــــــــــام بدی های بی شمارم... "دوستــــــــــــتان دارم"
چهارشنبه 91/2/6ساعت
4:44 عصر بشکن سکوت را () |